ارسلان عباسیان آلبوم پنم

ارسلان عباسیان یکی از عاشیق های منطقه ارسباران در شهرستان اهر زندگی می کند او از جوانی با ساز قوپوز آشنا شد و با ساز انس گرفت و هر روز با سازش نغمه های گوناگون به زبان مادری خود می خواند او کارش با نام خدا شروع می کند و اگر مشهور شود نیز خودش را نمی گیرد


خرید و دانلود فایل


توضیحات:

موسیقی عاشیقی آذربایجان شرقی

ایمیل پرینت

 

در موزه ایران باستان در تهران و موزه لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه‌های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر میخوریم که همچون عاشیقان ما سرپا ایستاده و ساز خود را برروی سینه نگاه‌ داشته‌اند. چنین نوازندگانی که مشابهشان را میتوان فقط در میان ترکان امروزی پیدا کرد، سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی ترکان به دست میدهد. عاشیقان به عنوان راویان دردها، قهرمانیها و داستان‌های ملت و گاه، در نقش ریش‌سفیدان وخردمندان قوم خود، از قداست و احترام خاصی در بین ملت ترک برخوردارند. این قداست و احترام را میتوان در داستان‌هایی چون دده قورقود، کو اوغلو و عاشیق غریب و… مشاهده کرد، که نقش اصلی از آن عاشیقان است. عاشیق با نام‌های متفاوتی همچون اوزان و بخشی، در بین ملت ترک شناخته شده است .
صفی الدین اورموی (قرن سیزدهم میلادی) و عبدالقادر مراغه‌ای (قرن چهاردم میلادی) دو موسیقی
دان بزرگ آذربایجانی با شهرتی جهانی هستند که در پیریزی اصول علمی موسیقی نقش عمده‌ای بازی کرده‌اند. موسیقی ترکی با انواع متفاوت خود، شامل ماهنیها (موسیقی فولکلور) ، موسیقی عاشیق، موسیقی مُقامی ( یا ردیفی)، موسیقی کلاسیک، موسیقى عشایر– روستایى (شامل موسیقى قشقایى، شمال خراسان و...) میباشد. تاریخ شكل‌گیری و زایش هنر "عاشیقی" در میان ترک‌ها را هر چند نمیتوان دقیقا مشخص و معلوم كرد اما به نوعی میتوان قدمت صنعت عاشیقی را با حیات و زندگی قوم "ترک" همسان پنداشت. بنا به اقوالی كه در برخی از كتاب‌ها كه از سوی محققان تاریخ و ادبیات آذربایجان در داخل و خارج کشور انجام شده، صنعت عاشیقی در بستر رشد تاریخی خود با باورهای اقوام كهن ترک، همساز و هماهنگ شده و با ساخت‌های اجتماعی آنان، همراهی كرده و منجر به ایجاد و تشكیل یک سویه هنری با ابعاد گسترده‌‌ مركب از شعر، موسیقی، كلام و رقص گروهی گردیده كه این هنر بعدها نام "عاشیقی" را به خود گرفته است.
این صنعت با وجود قدمت زیاد، همچنان زنده و پویا در بین اقوام مختلف ترک در مناطق پهناوری از جمله، ایران، تركیه و جمهوری
های شوروی سابق باقی مانده و تا چین گسترش یافته و حتی برخی از اقوام غیر ترک، نیز به تبعیت از قوم ترک، به صنعت عاشیقی روی آورده‌اند. به طوری كه نمونه‌هایی از آن را در میان گرجیان، ارمنیان و سایر اقوام میتوان نشان كرد.
آنچه نباید از خاطر زدوده شود، ذكر این مطلب است كه پدر و جد بزرگ صنعت عاشیقی، ریشه در باورهای تركان كهن و قدیمی
تر از آن‌ها، یعنی آیین یکی از دینهای كهن شناخته شده به نام قام‌ها و شامان‌ها دارد.

 

قپوز، ساز اصلی عاشیقی مختصات قپوز

بر اساس نتایج مطالعات انجام شده، تفاوتی كه بین عاشیقهای امروز و شامان‌های كهن وجود داشته، این بوده كه شامان‌ها، تنها سخندانی و نقل كلام را با موسیقی تلفیق نكردند. بلكه علاوه بر صنعت سخندانی، پیشه‌هایی چون طبابت را هم در كنار سامان دادن به امور دینی و دنیوی قوم ترک عهده‌دار بوده و همچنین بهپیشگویی آینده هم اقدام كرده و به استناد آثار به جا مانده تاریخی، رل یک شخصیت فیلسوف، عالم و حاكم را نیز ایفا‌گر بودند.

امروزه اسنادی از نقش موسیقی اولیه در بین "پورتو ترک‌ها" (اقوام كهن ترک) در برخی از پرستشگاه‌ها و عبادتگاه‌ها ولوح‌های پیدا شده، باقی مانده است. در دوره‌های تاریخی بعد از شامان‌ها به خصوص ازامپراتوری هون‌ها به بعد، در مسایل مختلف زندگی اقوام ترک، جای پای عاشیق‌ها نیز دیده میشود. به طوری كه بر اساس یافته‌ها، راوی داستان‌های كهن تركان، پیری است كه با صنعت عاشیق بیگانه نیست، در دوره‌های بعد، عاشیقی با ویژگیهای خاص‌اش وارد میتولوژی وحماسه‌ها هم شده و جای پایی از خود به یادگار گذاشته كه نمونه روشن آن، "كوراوغلو" قهرمان افسانه‌های است، كه ساز عاشیقیاش همیشه در مقر و مبارزه همراهیش كرده و شاعرانه‌هایش نیز بیساز عاشیقی معنا نمییابد.

"شاه اسماعیل" بنیانگذار سلسله صفوی و رسمیت‌بخش مذهب تشیع در ایران نیز، با هنر عاشیقی بیگانه نیست و این امر را در اشعار هجاییاش به زبان تركی و حتی انواع شعر عاشیقی موی میتوان سراغ گرفت. حتی این هنر به داستان‌های افسانه‌ای آذربایجان نیز راه یافته، به طوری كه در داستانی كه در كتاب "‌ده‌قورقود" ثبت است، رییس قبیله اوغوزها یعنی باییدرخان با صنعت عاشیقی غریبه نیست.
بعد از قبول دین اسلام از سوی تركان در قرن هفتم میلادی، صنعت عاشیقی با باورهای اسلام هماهنگ می
شود و به حیات خود ادامه میدهد. بنا به روایاتی، اولین كسی كه با اسلام آشنا میشود "د‌ده قورقود" قهرمان اسطوره‌های آذریهاست كه این معنا یعنی پذیرش اسلام ازسوی د‌ده قورقود. در مقدمه نسخ مختلف كتاب ارزشمند و ماندگار وی محفوظ است و این رانیز باید پذیرفت كه، دده قورقود به نوعی نماینده تاریخی قام‌ها و شامان‌ها نیز محسوب میشود .اهمیت صنعت عاشیقی در دوره اسلامی ضرورت این نكته را مورد تاكید قرار میدهد، كه نگاهی خاص به ویژگیهای این صنعت بعد از ورود اسلام در بین اقوام ترک داشته باشیم.

منظومه‌های عاشیقی پیش از اسلام كه آثاری از آن‌ها بر جای مانده شامل منظومه‌های شعر آلپ ارتونقا تفریق، بنا به اقوالی آلپ ارتونقا، افراسیاب حاكم توران در شاهنامه فردوسی است، اوغوزنامه كوچ، اركه نه‌گون و منظومه آفرینش میباشند، نشانه‌هایی از این آثار در دیوان الفات ترک محمود كاشغری و داستان‌های 12 گانه كتاب ارزشمند ده‌ده قورقود یافت میشود.
اما ادبیات عاشیقی دوران اسلامی، مجموعه‌ای بسیار غنی و گرانبها است كه معارف قرآنی، میراث نیاكان، فولكلور آذربایجان رشادت‌های قهرمانان مردمی و مردانگی قوم ترک و كفرستیزی آن‌ها را در خود جای داده است. باز هم به گفته دكتر محمدزاده دوران، عاشیقی اصیل ایرانی بعد از پذیرش اسلام در بین اقوام ترک ایران، خود به دو دوره تقسیم می
شود. دوره اول از اولین سده هجری آغاز میشود و تا رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران ادامه مییابد و با شروع نهضت ادبی شاه اسماعیل صفوی (یعنی دوره ادبی شاه خطایی)، دوره دوم صنعت عاشیقی كه هنوز هم به حیات خود ادامه میدهد، تشكیل میشود. در دوره اول، آثاری از ادبیات عاشیقی را میتوان در كتاب‌های قوتادغوبیلغ در سده دوم هجری، عتبه الحقایق در سده سوم هجری، دیوان حكمت در سده چهارم و بالاخره كتاب د‌ده قورقود جستجو كرد.نخستین عاشیقی كه در دوره اول اسلامی نام و ذكری از هنروی در برخی متون آمده، فردی است كه "تركی كیشی" نام دارد و به فارسی نیز شعرهایی از او باقی مانده و در دربار غزنویان نیز حرمت خاصی داشته و منزلتی را آزموده است و این بیت از منوچهری دامغانی:
به راه ترکی ، امه كه طرب
تر گویی
تو شعر تركی برخوان مراد شعر غزنوی
خطاب به اوست.

 

 

در دیوان الغات الترک محمود كاشغری نیز به نام عاشیق دیگری به نام "جوجی" بر میخوریم كه او نیز مربوط به دوره اول از صنعت عاشیق‌های آذربایجان است. این دو فرد را باید نخستین عاشیق‌های منظومه سرای ایرانی پیش از د‌ده قورقود نام برد .د‌ده قورقود خود نیز كه امروز از احترام خاصی به خاطر ثبت آثار حماسی و تاریخی قوم ترک در بین اقوام آذری دارد، به عنوان بزرگ‌ترین نماینده عاشیق‌های دوره اول بر صفحه ادبیات عاشیقی آذربایجان نامش می‌درخشددوره دوم از قرن دهم هجری، یعنی مرعی شدن تشكل در ایران آغاز می‌شد و با رستاخیز فرهنگی شاه اسماعیل ختایی پیوند دارد. از این دوره به بعد ادبیات عاشیقی دوشادوش ادبیات رسمی موجودیت خود را به رخ می‌كشد و حتی در گسترش خود مساعی تمام به كار می‌برد. به طوری كه این دوران را می‌توان دوره طلایی ادبیات عاشیقی نام نهاد و البته تبین آرمان‌های شیعی در كلام و زبان عاشیق‌های ایرانی مربوط به این دوره است.
عاشیق قروبانی، عاشیق عباس تونادقانلی، ساوی عاشیق، عاشیق جنون، خسته قاسیم،عاشیق پری، عاشیق واله، عاشیق علعسگر، عاشیق حسین و دیگران از عاشیق‌های دوره اسلامی یقینا دوره شیعی عاشیق در بین قوم ترک هستند كه آثار جاودانه‌ای نیز از خود به یادگار نهاده‌اندبیشترین آقا آفرین شده توسط این عاشیق‌ها منظومه‌های حماسی ـ مذهبی، غنایی، مذهبی و منظومه‌های اساطیری هستند كه نمونه‌های بسیاری ازاین‌ها نظیر فتح خیبر، كور اوغلو، عاشیق قریب، اصلی و كرم، نرگس خاتون و منظومه علی (ع) در دسترس است. از این عاشیقان، آثار دیگری نیز بر جای مانده كه اغلب یادگاری ادبی و هنری دوره دوم عاشیق‌های قوم آذری ایرانی را تشكیل می‌دهند.

"عاشیق" در گذر زمان نام‌های مختلفی به خود گرفته و تثبیت نام عاشیق به شاعران ساز به دست دورهگرد ترک بعد از پذیرش اسلام در میان آذربایجانی‌ها مرتبطاست. در میان اوغوزها و اقوام گوناگون ترک، عاشیق‌ها به نام‌هایی چون باخشی و اوزان خوانده شده‌اند، در بین قزاق‌ها برای این گروه محبوب جامعه ترک، با نام‌هایی چون"باكسی" و "آگین" نیز روبه‌رو می‌شویم.
قدیمی‌ترین اقوام ترک در آذربایجان‌ها،"اوغوزها" بودند كه در سده‌های نخستین میلادی و پیشتر از آن به آذربایجان آمده‌اند و نقش مهمی در شكل‌گیری تاریخ مردم ترک ایفا كرده‌اند. این قوم منصوب به اوغوز، جد بزرگ اوغوزها می‌باشند. شخصیت واقعی اوغوزخان به دلیل ابهام در آن، با افسانه‌ها واساطیر آمیخته شده به طوری كه بعضی، اوغوز را نوه یافث ابن نوح دانسته و حتی به اونسبت پیامبری هم داده‌‌اند. واژه "اوغوز" مركب از دو كلمه "اوق" یا "اوغ" به معنای تیره و قبیله بوده و "اوز" نیز علامت جمع تركی است. در متون عربی این اقوام را "خز" عنوان كرده‌اند. نام اوغوز در سنگ نوشته‌هایی چون "سیی" و "اورخون" ذكر شده است.
شاید علت وجود تنوع نام‌گذاری برای عاشیق‌ها در بین اقوام ترک، بالا بودن درصد مهاجرت بین تركان و اشتغال این قبایل به كوچ‌نشینی و فاصله طولانی و زیاد این اقوام با همدیگر است. بررسی تفاوت معنی در نام‌های ثبت شده در منابع مختلف برای عاشیق‌ها خالی از لطف نخواهد بود. و این بحث می‌تواند گوشه‌هایی از ابهام‌های موجود درتاریخ عاشیقی را معلوم گرداند.

باخشی‌ها:

باخشی‌ها با مراجعه به متون موجود، افرادی در بین قوم اوغوز بودند كه ساز می‌زدند و به ایفای نمایش‌ها و رقص می‌پرداختند. زبانشناسان ریشه این واژه را در زبان تركی قدیم جستجو كرده‌اند و امروزه "باكی یاباق" كه به معنی تقلید صدای حیوانات است و در زبان قرقیزی كار برد دارد هم ریشه با باخشی است. با این وجود بین اوزان و باخشی تفاوت‌هایی نیز وجود داشته است.
در بین اقوام آذربایجان، باخشی فردی را شامل می‌شد كه از غیب و آینده خبر می‌داد، ولی اوزان‌ها این مسوولیت را عهده‌دار نبودند بلكه فقط افرادی رادر بر می‌گرفتند كه به یاری سازی كه "قوپوز" نامیده می‌شد درس‌های اخلاقی می‌دادند وبه درمان بیماران روحی می‌پرداختند.

 

 

علاقه و آثار آذربایجانیان به باخشی، امروزه نیز باقی مانده است، تایید این امر وجود مناطق جغرافیایی به این نام در برخیمناطق آذربایجان است. برای نمونه در سلماس آذربایجان غربی هنوز به دهی به نام باخشی كندی (بخش كندی) و یا در ارومیه به دژی به نام باخشی قلعه‌سی بر می‌خوریم. باخشی،بعدها به عاشیق‌های ازبک و تركمن نیز اطلاق شده است.

اوزان‌ها:

اوزان‌ها دربین ترک‌های اوغوز اشخاصی را شامل می‌شدند كه امروزه عاشیق‌ها برآن جایگاه تكیه زده‌‌اند. در كتاب دده قورقود كهن‌ترین اثر مكتوب آذربایجانی، اوزان، نام خنیاگر دوره‌گردی است كه در شان قهرمانان حماسه می‌سراید و دعای خیر بدرقه راه آنان می‌كند.
خود د‌ده قورقود نیز، یک اوزان قوپوز بدستی است كه ویژگی‌اش حضور درمجالس بعد از پیروزی قهرمان‌های داستان‌هایش، توصیف، تمجید و شعر سرایی در خصوصآن‌هاست.

اگر تاریخ گذشته ترک‌ها را بررسی كنیم، متوجه می‌شویم كه اوزان‌ها همواره در میان اقوام و قبایل از احترامی ویژه و خاص برخوردار بودند و ایل به ایل می‌گشتند و در سرافراز نگهداشتن قهرمانی‌های قبایل نقش موثری ایفا می‌كردند.

مسوولیت آن‌ها گاهی هم حل مشكلات مردم، قضاوت در امور قوم، راهنمایی وظایف مردم، حتی معلمی فرزندان قوم و آموزش آن‌ها، پیشه‌ ریش سفیدی و دانایی قوم و نظایر این را نیز عهده‌دار بوده‌اند.

با وجود كمی منابع موجود در خصوص اوزان‌ها و حضور آن‌ها در ادوار تاریخی قبایل ترک، به اذعان مورخان دوران قدیم نشانه‌هایی از شركت اوزان‌ها درمراسم عزاداری "آتیلا" بزرگ‌ترین فرمانروای هون‌ها و مرثیه‌سرایی اوزان‌ها در آن مجلس در دست است.
گسترش دامنه صنعت عاشیقی یا فعالیت هنرمندانه اوزان‌ها را با استناد به آثار موجود و زمینه‌های ریشه این هنر به تبعیت از اقوام ترک در برخی مناطق ترک
نشین جهان تا ماورای چین می‌بینیم.

اما در معنای اوزان محققین بسیاری به بررسی پرداخته‌اند. برخی آن را شامل شعری كه فرمان معینی ندارد معنا كرده‌اند، برخی از محققان آن را نوعی آلت موسیقی كه در حین حركت و جلوس شاهان و امرا نواخته می‌شده، معنا كرده‌اند كه البته این مفهوم در دوره‌هایی نیز با مخالفت پژوهشگران رو به رو شده است.

در بسیاری از لوح‌های به جا مانده مانند "كول تكین" ،از اوزان به عنوان افرادی كه ساز می‌زده‌اند و سروده می‌ساخته و سروده‌های خود را می‌خوانده‌اند، برمی‌خوریم. در هر صورت لفظ اوزان، در بین اقوام مختلف ترک چون اوغوزها، قرقیزها، ازبکها، اقوام ساكن آناتولی، تركمن‌ها و دیگر اقوام كاربرد داشته است. كاربرد اوزان را می‌توان در سروده‌های حكیم نظامی گنجوی نیز سراغ كرد و در اشعار برخی از شاعران هم دوره تا متقدم و متاخر با مولوی از جمله "یونس امره" به لفظ اوزان برمی‌خوریم.

در خصوص لفظ و معنای عاشیق، نیز تحقیقات گسترده‌ای از سوی محققان در داخل و خارج كشور انجام شده استخاستگاه لفظ عاشیق را دكتر حسین محمدزاده صدیق در لوحه‌های سومری، آن‌هم به صورت ashuqیافته است كه به تصریح این محقق، این واژه مركب از دو جز ash از مصدر ashmaq در معنای خنیاگری و جوش، خروش و uq  پسوند اتصاف تركی باستان در معنای سرود و ساز سخنگو و كسی كه با پیغام موزون خود نظم و نشاط و شادی آفرین است. پس از منسوخ شدنالفباهای سومری، اورخونی و اویغوری در میان تركان اصیل ایرانی و گردن نهادن آن‌ها )تركان) به اسلام و پذیرش الفبای قرآنی، لفظ ashuq  با واژه و معنای عاشق عربی در هم آمیخت و در شكل و معنا، یكسانی یافت.

در مكتب هنری عاشیقی آذربایجان، عاشیق‌ها را مرتبه‌ای نیز نهاده‌اند و بر اساس شدت و مهاجرت هنر عاشیق‌ها، آن‌ها را رتبه‌بندی و طبقه‌بندی كرده‌اندعالی‌ترین مرتبه آن بنا به استشهاد به حق تاریخ، نام "د‌ده" بر خود گرفته است كه این مرتبه تا امروز هم ادامه دارد و حتی در دوره معاصر، تخلص شعری برخی شاعران هجایی‌گر و شاعرانی كه اقدام به سرودن انواع اشعار عاشیقی کرده‌اند نیز است.
در قرن سیزدهم شاعری به نام د‌ده یادیاد، در قرن دهم عاشیقی به نام دده كرم و پر استعمال‌ترین لفظ د‌ده هم با قورقود همراه شده كه این لفظ امروز ذاتی قورقود و جز لاینفک هم و همراه به این پدر مفری و آرمانی و به تعبیری به افسانه‌ای، آذری شده است.
دده علاوه برعالی‌ترین رتبه عاشیقی، شامل هنرمند‌ترین، شایسته‌ترین فرد قوم نیز است و حتی به روایت اسناد، هنرمندانی كه در مرتبه عاشیقی بی‌رقیب بوده‌اند، از سوی مردم لقب د‌ده دریافت كرده‌اند.

یک محقق آذربایجانی دیگر نیز، ریشه لفظ عاشیق را با واژه بسیار قدیمی در زبان تركی كهن یعنی (آشی) یکی میداند. به طوری كه امروزه آشوله یا آشوله‌چیكه در زبان اوزبكی به معنای مفت و ترانه‌سرا به كار می‌رود، معادل عاشیقی در زبان آذربایجانی است. البته بین آشیق، عاشیق و آشی قرابت لفظ، خوانش و معنا نیز وجوددارد.

در برخی از متون نیز لفظ عاشیق را با "ایشیق" به معنای روشنایی و روشنی هم، ‌معنا كرده‌اند.

در هر صورت عاشیقی در معنای امروزین آن بعد از پذیرش اسلام از سوی اقوام ترک ساكن ایران، با عاشق عربی یکی شده و معنایی چون صاحب محبت، كانون مهر و معانی این چنین گرفته است.

 

 

با توجه به پیشینه تاریخی و تغییر امامیاز بخشی (باخشی) تا عاشیق، در برخی از متون تركی به واژه‌های مركب عاشیق،  اوزان یاعاشیث بخش هم برخورد می‌كنیم. این تركیبات كه در لفظ یک معنا را تشكیل می‌دهند درمفهوم یكسان نیز به كار رفته‌اند.
نگاهی گذرا به زمینه‌هاب تكثیر عشق در عاشیق‌هابر این نكته مهر تایید می‌زند، كه صفت عاشیقی با تعالیم اسلامی گره خورده و مفاهیمیچون الهیات، عشق به خدا، عشق به هم نوع، وطن پرستی، جهاد با نفس، انسانگرایی و غیرهدر كلام عاشیق جای  گرفته است.
عاشیق‌ها به معنایی كامل‌ترین هنرمندان آذربایجانهستند، زیرا كه آن‌ها هم صاحبان سخن هستند و شعر می‌سرایند، هم خالق موسیقی‌اند وكلام موزوم و رقیم و آهنگ می‌سازند و ابداع‌گر و تولید كننده وجد و همینطورهم مجری شعر و آهنگ خود نیز هستند. پس صنعت‌كاران را در برمی‌گیرند با ویژگی‌ها شاعری،موسیقی‌دانی، اجرای موسیقی و در برخی موارد رقاصی .
عاشیق‌ها توان خلق و تولید واجرا رابا هم دارند و از سوی دیگر، عشق را همواره با خود همراه ساخته و می‌سازند،عشقی كه بزرگ‌ترین و معنوی‌ترین هنر انسان‌ها نام گرفته و عنوان و رابطه‌ای است كهخالق جهان در سرشت آدمی قرار داده و عاشقی‌ها با توجه به اینكه همیشه عشق را به عنوانفعل و عمل خود در تامرس واژه با خود دارند، به قولی برترین هنرمندها هستند.

درگذشته و روزگارانی نه چندان دور علاوه بر باخشی، اوزان، عاشیق و تركیب عاشق اوزانبه این هنرمندان مجرب آذربایجانی و ارساق و یا نشاق نیز گفته‌اند. .

از ددهقورقود تا دیری‌لی قوربانی كه تحقق واژه عاشیق و شكل‌گیری این واژه، و به نوعیبنیانگذاری مكتب عاشیق در آذربایجان شروع می‌شود، به نام‌های بزرگی چون عاشیق و پاشا،یونس امره و ملا قاسم شیروانی مواجه می‌شویم.
دیری‌لی قوربانی، عاشیقی ‌است كهایشیق را خطاب نام خود قرار داده و در مرحله گذر اوزان به اوزان عاشیق قرار گرفته واین یک بیت از دولت كه می‌گوید:
من بو دنیادا عاشیقام
عاشیق دیییم ایشیقام
در دنیا من عاشیق هستم
عاشیق نیستم (ایشیق هستم(
عاشیق، هنرمندی ساززن و ترانه‌سراست. عاشیق هنرمندی است كه با سازش موجودیت می‌یابد .عاشیق بی‌ساز، هنرمندی كامل نیست، همانطور كه عاشیق بی‌نمن نیز مرد هنر به معنای واقعی آن خوانده نمی‌شود. آهنگ‌ها نغمه‌های عاشیقی در بین آذربایجانی ها به (عاشیق‌ها والاری  موسوم است عاشیق در این نغمه‌ها و ملودی‌ها، عواطف، احساسات، شیفتگی‌ها، سختی‌ها، عشق‌ها، خواسته ها و باورها و ... را مییازآید، خود تجربه می‌كند و به نسل‌های آتی منتقل می‌كند.

از فرق‌هایی كه در اجرای هنر عاشیقی بلاد مختلف آذربایجان وجود دارد، در گروه نوازندگان است. در برخی از مناطق از جمله محال تبریز و قره‌داغ عاشیق‌ها هنر خود را با استفاده از گروه نوازندگان مركب از بالابانچی، قاوالچی و زورناچی به نمایش می‌گذارند. در برخی از دیگر مكان‌های آذربایجان، از جمله شهرهای مختلف آذربایجان‌غربی هنرمند عاشیق ترجیح می‌دهد به تنهایی و با اتكا به ساز خود هنرنمایی كند.

همچنین در برخی از مناطق، به همراه اجرای هنر عاشیقی به اجرای رقص ویژه از نوع هنری نیز بر‌می‌خوریم، كه رقص توام با اجرای عاشیقی در همه جای آذربایجان عمومیت ندارد.

عاشیق‌ها در همه جای آذربایجان همواره هنر خود را ایستاده و با  قامتی افراشته و ترجیحا با لباس ویژه و رسمی كه سنخیت و هماهنگب با لباس قدیم قوم ترک دارد، اجرا می‌كنند و گاها برای به هیجان آوردن شنوندگان و ناظرین این هنر، در حین ایفای برنامه از حركاتی چون بالا و پایین كاسه یا بازوی ساز یا قار دادن ساز در پشت گردن یا كوبیدن پای بر زمین به خصوص به هنگام اجرای نغمه‌های حربی و حماسی استفاده می‌كنند. از دیگر ویژگی‌های اجرا به این نكته نیز می‌توان اشاره كرد، كه عاشیق‌ها با توجه به تن صدا و زیر و بمی تارهای صوتی‌یشان اقدام به كوک‌كردن ساز می‌كنند. به این صورت كه عاشیقی كه صدای زیر دارد، سازها مطابق با این صدا و عاشیقی كه صدای بم دارد، ساز را بم كوک می‌كند.

برخی از آهنگ‌های عاشیقی به نام واضیعین آن‌ها یا ارادت به برخی از افراد از جمله شاه خطایی، اكبری، كسمه‌كرم، حبیبی، امراهی، پناهی، حیدری، جمشیدی و غیره برخی به نام مكان‌های جغرافیایی چون اوردوباد گوزللمه‌سی، تركیه گرایلی‌سی، شماخی، قره‌عینی، میصری، شرقی، قره‌باغی و غیره مشهور شده‌اند.
بنا به سلایق و برخورد مردم مناطق با هنر عاشیقی، برخی از آهنگ‌ها نیز در برخی از مناطق ترک زبان، طرف‌دار زیاد یافته و به دفعات و مكرر اجرا شده و به نوعی اجرای بیش‌تر و تكرار آن آهنگ، به بومی شدن آن نغمه در آن منطقه می‌انجامد.
همچنین در بعضی از مناطق، یک آهنگ گاها به دو نام یا در مكانی به نامی و در محیطی دیگر به اسمی دیگر اجرا شده است كه، برای نمونه مخمس تبریز در برخی از مناطق آذری زبان به نام آهنگ دستانی نامیده شده است.
آهنگ‌های نواخته شده توسط عاشیق‌ها را در یک جمع‌بندی كلی می‌توان به سه نوع آهنگ، یعنی آهنگ‌های بلند (یوخاری هاوا) آهنگ‌های كوتاه (آشاغی هاوا) و نغمه‌های میانه (اورتا هاوا) تقسیم كرد.
آهنگ‌های بلند، طالب صدای بم هستند و باید ساز به صورت بم كوک شده و آهنگ‌های كوتاه، گرایش به صدای زیر دارند.

بنا به ادعای عاشیق‌های چیره‌دست، آهنگ‌های بلند خوانندگان آن‌ها را خسته نمی‌كنند ولی نغمه‌های كوتاه با توجه به ویژگی‌هایشان اجرای سختی دارند و سبب ساز خستگی عاشیق‌ها می‌شوند.

در تقسیم‌بندی آهنگ‌ها نیز آهنگهای موسوم به كسمه (كسمه دیوان، كسمه كوراوغلو، كسمه كشین اوغلو) برخی از گوزللمه‌ها (تره‌كمه گوزل لمه‌سی، اودوباد گوزل لمرس، كرم گوزل لمرس)، گرایلی‌ها (همدان، گرایلی‌سس، اووچی‌ گرایلی‌لی، تركیه گرایلی‌سی) تجنیس‌ها (معمولی و جیفالی تجنیس) تاجیری، قهرمانی، قارص، غربتی، یانیق كرم، دستان، قوجاقارتال و ... جزو آهنگ‌های بلند هستند.
در نغمه‌ای خیالی نیز، آهنگ‌هایی چون قره‌عینی، آراز، عسگری، ماهور، قره‌باغ، هشتری، شود، كوراوغلو حربی، سالاما و غیره جای می‌گیرند.
در آهنگ‌های پایین نیز، آهنگ‌هایی چون سماعی، بهمنی، كسمه‌هجرانی، شیروانی، پناهی، شرقی و كوراوغلو به چشم می‌خورد.

شعر عاشیقی:
همانند  تمامی اقوام جهان، درزمینه ایجاد ادبیات و ماندگاری آن در بین اقوام، در آذربایجان نیز قوم ترک ابتداادبیات شفاهی را خلق نموده و هنر عاشیقی نیز از گونه‌های ادبیات شفاهی مردمآذربایجان محسوب می‌شود. هرآنچه در ادبیات شفاهی مكتوم است، ویژگی‌هایش را می‌تواندر هنر عاشیقی نیز دید، به گونه‌ای كه در شعر و داستان عاشیقی، به وفور به رسوم وعادات، شیوه‌های زندگی، تلاش، مردم‌داری، خواسته و آرزوها، علایق و ... بر می‌خوریمدوری از دنیاگرایی، مردمی و مردانگی، انسان دوستی، مبارزه با ظلم، حق خواهی وعدالت‌جویی از علاقه هستند كه شعر عاشیقی مسایل مختلف زندگی، پیوند می‌دهندهمچنین در مطالعه آثار باقیمانده از شاعران عاشیق یا عاشیقی شاعر، به خوبی وضعیتسیاسی زمانه انعكاس یافته كه در روشن ساختن بسیاری از مسایل نقش آفرینی می‌كند.
شعر عاشیقی نیز مانند خود لفظ عاشیق، یا ساز عاشیقی كه به نام‌های اوزان و قوپوزدر تاریخ ثبت شده‌اند، در ازمنه قدیم نام ویژه خود را داشته است. این شعر ـ یعنیشعر وابسته به صفت عاشیقی ـ در زمان قدیم "سوی" خوانده می‌شد و شاعر لقب "سوی‌چی"را داشت كه بعدها سوی به "قوشما" تغییر نام داد و در دوره‌های بعد، قوشما خود نوعیاز شعر هنر عاشیقی خوانده شده است.

 

سازهای بادی که در برخی اجراها مورد استفاده قرار می گیرند

شعرهای شاعران عاشیق نیز تاكنون باتوجه به ویژگی بالا، گرایش به انواع شعری هجایی داشته و به همین خاطر است كه وزن ونوع این نوع شعرها در قالب هجا انسجام می‌یابند و شعر عروضی كم‌تر در میان شعرهایعاشیقی دیده می‌شود.
در انواع شعر عاشیقی از 4 و 5 هجا و 7 هجا و 8 هجا و 11هجا و 12 هجا تا 16 هجا در انواع مختلف چون تصنیف، بایاتی، قوشما، دیوان و غیرهدیده می‌شود.
شعرهای اولیه ادبیات عاشیقی بنا به اقوالی، بایاتی هستندبایاتی‌ها نوعی از شعر عاشیقی‌اند و البته اجتماعی كه در چهار مصراع  و هر مصراع 7هجا سروده شده‌اند.
از بایاتی است كه، راه ورود به سایر انواع شعری در صفتعاشیقی گشوده می‌شود. بنا به تحقیقاتی، با ایجاد تنوع در شعر عاشیقی و گسترش انواعشعر عاشیقی، نیز تكامل یافته و ابعادش گسترده شده و مناسبت اجرا برای اشعار خلق شدهیافته است، افزایش تعداد سیم‌های ساز عاشیقی تا 9 سیم نیز ارتباط مستقیم با گسترشانواع شعری دارد. در هر صورت در هنر عاشیقی، ساز، كلام، موسیقی متن و موسیقی ومتن وحدتی ایجاد می‌كنند كه این وحدت بازهم و وجود فرد عاشیق در ایفای هنری‌اش معنامی‌یابد و با این ویژگی‌هاست كه عاشیقی هنری است ،چند جانبه و چند وجهی و صد البتهجامعه‌‌ای از شعر، گویندگی، خوانندگی، موسیقی و تئاتر.رابطه نزدیكی در هر صورت بیننغمه‌های عاشیقی با نوع شعر وجود دارد و شاید بتوان این نكته را بدین صورت شرح رودكه بسیاری از آهنگ‌های هنر عاشیقی برای انواع شعر ساخته شده‌اند و به همین دلیل استكه در نغمه‌ها عاشیق‌ها به اسامی آهنگ‌هایی در قالب انواع شعرها غنی‌گرایی، تجنیس،دیوانی قوشما و مخمس بر می‌خوریم و حتی برخی از پژوهشگران آهنگ‌های عاشیقی را باتوجه به نوع شعر آن تقسیم‌بندی كرده‌اند كه ملودی‌های گرایی، آهنگ‌های تجنیس،بایاتی‌ها و نغمه‌ها قوشما از آن جمله‌اند. در داخل این گونه‌ها با انواع زیرآهنگ‌ها رو به رو می‌شویم .
انواع شعر عاشیقی:
"قوشما":
قوشما از انواع پركاربرد و رایج شعر عاشیقی است. نوع حاضر، شعریبندبند است و بین 3 تا 6 و 7 بند متغیر می‌باشد. از انواع اشعار هجایی است و هرمصراع آن 11 هجا ‌دارد. هر بند قوشما از چهار مصراع شكل می‌گیرد و مصطع‌ترین نوعشعر شفاهی قلمداد می‌شود. هر چند قبل از "ملا پناه واقف" با این نوع شعر رو به رومی‌شویم، ولی به طوری مشخص ملاپناه آن را وارد ادبیات و عربی تركی كرده است.
دربند پایانی قوشما ، شاعر نام و یا تخلص خود را به كار می‌برد این نوع شعری، قدمتزیادی دارد. به طوری كه بر اساس یک نظریه، صفت عاشیقی با قوشما آغاز شده است و قوشما،نام عمومی اشعار عاشیقی در برهه‌ای از فعالیت عاشیق‌ها نیز بوده است. در قالب قوشما،شاعران برجسته‌‌ای چون قافی برهان الدین، شاه اسماعیل خطایی، ملا واقف نباتی، ذاكر،عاشیق‌پری و دیگران را داشتیم و بسیاری از شاعران معاصر نیز در این قالب شعری، طبعآزمایی سریی كرده‌اند.

"گرایلی":
ساده‌ترین شكل شعر عاشیقی، گرایلی است. ایننوع شعری نیز متشكل از بند هامت و مانند قوشما هر بند آن چهار مصراع است. یک مجموعهگرایلی 3 تا 5 تا 7 بند را در بر می‌گیرد. قافیه در این نوع شعری نیز عین قوشماست وتفاوت‌اش با قوشما علاوه بر مضمون و محتوای شعر، در تعداد هجاهای آن است.
گرایلی هشت هجایی است و در بند آخر، شاعر تخلص خود را می‌آورد. نام دیگر گرایلیدر ژانر ادبیات عاشقی "وارساغی" نیز بوده است.
موضوع گرایلی مهرتا، تعزلی، عكسو محبت و طبیعت‌گرایی است.
"دیوانی":
این نوع نیز از انواع شعر عاشیقی ست و به طور مصطلحاز سه بند تشكیل می‌شود.
هر مصراع دیوانی 15 هجا دارد و هر بند این نوع شعر نیزاز چهار مصراع تشكیل می‌گردد.
"مخمس":
در زبان ترکی این نوع شعر را"بئشلیک" می‌گویند. هر بند مخمس پنج مصراع دارد و هر مصراع آن 16 هجا را در برمی‌گیرد. البته به نوع مخمس 11 هجایی نیز بر‌می‌خوریم كه حیدربابا منظومه مشهورشهریار به این وزن سروده شده است.
مخمس عاشیقی برای افاده راحت آن هر مصراع بهدو بخش هشت هجایی تقسیم می‌شده، كه این امر بندهای مخمس را ده مصراع می‌كند.قدیمی‌ترین مخمس زبان تركی در دیوان الغات الترک محمود كاشغری به ثبت رسیده است.
گاهی عاشیق‌ها با افزودن كلمات به اول و آخر مصراع‌ها، آن‌ها را بر آهنگ معروفمخمس منطبق ساخته و ارایه می‌كنند.
"تصنیف":
تصنیف، نیز یکی از انواع شعر عاشیقی استهر چند قدمت اسن شعر به گذشته‌ها می‌رسد و بنابه شهادت كتاب‌های تاریخ ادبیات،"یونس امره" كه شاعر بزرگ ترک واضح آن عنوان شده، اما این نوع ادبی در دوره‌هایاخیر وارد هنر عاشیقی گشته و به عنوان یک ژانر مستقل ادبی مطرح شده است.
تصنیف،نوعی شعر ساده و روان و در عین حال گیراست كه در هر مصراع آن چهار یا پنج هجا وجوددارد. تعداد بندها آزاد است و بسته به ذوق و مهارت سراینده‌اش، می‌توان به تكمیل یکتصنیف همت گماشت. عاشیق‌های بسیاری طبع خود را در این نوع شعری آزموده‌اند كهملاجمعه، آلی عاشیق، آغ عاشیق از آن جمله‌اند.
"بایاتی":
از انواع شعر شفاهی است كه رواجش در بینمردم، بیش از سایر انواع ادبی است. علت فراگیر شدن این نوع شعر در مضامین آن، كوتاهبودن شعر و قابلیت بایدی حفظ آن است، در بایاتی، اساس مضمون در یک بیت آخر دادهمی‌شود. هر بایاتی، چهار مصراع دارد و هر مصراع از 7 هجا تشكیل می‌شود. مصراع‌های اول،دوم و چهارم هم قافیه بوده و مصراع سوم آن آزاد است بایاتی شباهت بسیاری با رباعی ودو بیتی دارد.
بایاتی، شاید پر تنوع‌ترین نوع شعر از نظر مضمون در بین اشعارزبان تركی باشد. عاشیقان زیادی در این نوع شعری، به آزمودن طبع پرداخته‌آند ولیزیباترین نوع بایاتی‌ها، كه هنوز هم در زبان و كلام مردم جاری است، گوینده مشخصیندارد و دهان به دهان از دهی به دهی و از ولایتی به ولایت دیگر، با نقل شدن انتقالیافته و در این انتقال برخی تغییرات را نیز پذیرفته است.
بایاتی برگرفته از نامقومی قدیمی از اقوام "اوغوز" (ترک) یعنی "بایات" (بیات) بوده و به بنا به قولیدیگر، بایاتی صورت تحریف شده بیست یا ابیات است كه احتمالا معنای اول نزدیک بهواقعیت می‌باشد، چطور كه در قوشما كه وارماق نامیده شده این نام با نام قومی ازاقوام ترک یعنی وارماق ارتباط می‌یابد.
از مشهورترین عاشیق‌های هنرمندی كه درمیان خلق، بایاتی را تجربه كرده می‌توان به "ساری عاشیق" (قرن )11 اشاره كرد. دربایاتی علاوه بر مسایل اجتماعی، دینی و قومی، معناهای عمیق فلسفی و تغزل نیز موجمی‌زند.
با توجه به كاربرد این نوع شعری در صنعت عاشیقی، در فرصتی مناسب به طرزمفصل در خصوص بایاتی و مضامین آن بحث خواهد شد.
"مستزاد":
نوع جدیدی از شعر است كه واردادبیات شعری عاشیقی شده است.
در این نوع شعری كه به صورت بند بند آورده می‌شود،در پایان بند در ارتباط با مفهوم بند، نیم مصراعی با همان قافیه آورده می‌شود.
شاید بتوان گفت كه این نوع شعری عاشیقی، از زبان فارسی وارد ادبیات عاشیقی شدهو به عنوان نوع مستقل ادبیات عاشیقی نتوان آن را به حساب آورد.
عاشیق‌های معاصردر برخی از مناطق، این نوع را آزموده‌اند و به نوعی نیز این نوع در بین شنوندگانشاناعتبار یافته است.
در كنار این انواع شعر كه بنا به قافیه، وزن و كاربرد كلماتتقسیم می‌شوند، از نظر مضمون نیز شعر عاشیقی به انواع مختلفی تقسیم‌ ‌پذیر است. تقسیمثانویه را باید وابسته به صفت و صنایع بدیعی و یا مهارت‌های شعری دانست، هر چندبسیاری از محققان در زمینه انواع شعر عاشیقی به صورت پیوسته تقسیم مربوط به صناعت رانیز جزو انواع شعر عاشیقی آورده‌اند.

 

سرنا، دودوک و می


درست است كه انواعی چون، استادنامه، دییبشیر، تجنیس، شعر بی‌نقطه را می‌توان نوع مستقل از سروده‌های عاشیقی قلمداد نمود، ولی خود شیوه منحصر ویژگی خاص محسوب نمی‌شوند بلكه در قالب‌های شعری چون قوشما، گرایلی و دیوانی متجلی می‌شوند.
"جنیس" نوعی از صناعت شعری در اشعار عاشیقی است، كه به صورت جناس عاشیق یا شاعر به خودنمایی می‌پردازد.
تجنیس‌ها از 3،5 یا 7 بند تشكیل می‌شوند. جناس عبارت از نوعی شعر عاشیقی (داخل در نوع قوشما یا گرایلی) كه قافیه‌های هم شكل با معانی متفاوت دارد.
با صفت جناس یا تجنیس در بایاتی‌ها نیز روبه رو می‌شویم . جناس با اتكا به قواعد زبانی ساخته می‌شود و عاشیق‌ها از این امكان استفاده می‌كنند و به ایجاد معانی عمیق می‌پردازند. ساختن تجنیس با در نظر گرفتن مهارت‌هایش در كاربرد كلام از همه هنرمندان ساخته نیست و به همین خاطر تنها عاشیق‌های زبردستی چون "خسته قاسیكم" ،" عباس توفارقانلی " ،" عاشیق علعسگر"، " حسین جاوان"، " ملا جمعه" در این نوع هنری، خوش درخشیده‌اند و از بین اینها، بهترین تجنیس‌سرا "عاشیق علعسگر" است. خود تجنیس در اشكال مختلف درادبیات عاشیقی به روز و ظهور كرده كه نشان دهنده ذوق بالای هنرمندان است .از جمله تجنیس‌های با كاربرد ویژه در شعر عاشیقی جیغاتی تجنیس، تجنیس حروف، و دوداق دیمز است كه سرودشان نیز مشكل است ودشوارتر.

استادنامه:
همانطور كه از نام این فرم شعری پیداست، صفتی از شعر عاشیقیرا در بر می‌گیرد كه عاشیق، مباحثی را در قالب پند و اندرز به شاگردان یا شنوندگانارایه می‌دهد. عاشیق در استادنامه‌ها از دانسته‌ها و تجارب خود می‌گوید كه به نوعیكمک راه زندگی جامعه گردد. بسیاری از استادنامه‌ها از سخنان پندآموز بزرگان كه درزبان تركی به " آتالار سؤزو" موسوم است برگرفته‌اند.
احترام به عقل و كمالجویی و توجه به فلسفه و مسایل اجتماعی، موضوعات مهم استادنامه‌ها هستنداستادنامه‌ها اغلب در مقدمه منظومه‌های عاشیقی گنجانده می‌شوند.
جهان‌بینیعاشیق، كلمات قصار، امثال و حكم، ضرب‌المثل های پندآموز از دیگر مسایل مطرح دراستادنامه‌‌ها می‌باشند. قوشما قالب غالب استادنامه‌ها را تشكیل می‌دهد.
مصداقیابی از زندگی بزرگان و در گذشته‌گان و یادآوری مرگ آن‌ها از جمله فرمانروایان وحاكمان دوران‌های ماضی در اشعار استادنامه‌ها به نوعی به درس اخلاق تبدیل می‌شود.

بسیاری از عاشیق‌های بزرگ،استادنامه دارند ولی استادنامه‌های " خسته قاسیم" (قرن 13) مشهورتر از دیگران است.
دییشمه:
این نوع شعری، از جنبه صفت شعریعاشیقی، از انواع جالب و زیبای این نوع هنری است. دییشمه كه حاصل دیالوگ دو شاعر یادو عاشیق به صورت پرسش و پاسخ است، مهارت، جهان‌بینی و دانش و استعداد عاشیق‌ها رانشان می‌دهد.
دیشیمه به واسطه ویژگی نمایش بودنش در مجالس بزرگ و به صورت مجادلهاجرا می‌شود، بنابه نسبت این در زمان‌های قدیم شرط مغلوب شدن، كنار نهادن عاشیقی وعدم گرفتن ساز بود با استفاده از این صنعت عاشیق‌ها به ابداع اشعاری دست می‌بازندودر قالب سوال، موضوعی را مطرح می‌كنند و عاشیق دیگر مجلس، باید در همان وزن و همانقافیه پاسخ را بدهد.
در دییشمه كه بهمعنی مناظره و مجادله است، از انواع دیگر فرم‌ها و صنایع شعر عاشیقی چون تجنیس،باغلاما، حربه ـ زوربا، قیفیل‌بند استفاده می‌شود.
از دیگر دییشمه‌های (مناظره‌های) عاشیقی، مناظره شاه اسماعیل با عرب زنگی و واله با زرنگار مشهور است.
از دیگر صناعت‌های شعر عاشیقی، ‌می‌توان به وجودنامه، معراج‌نامه، احوالاتآخرت و قیامت، دوداق‌دیمز، اشعار بی‌نقطه، جیغالی، جیقالی تجنیس، اشعار بی‌سایه ،وارون حروفات اشاره كرد.
در وجودنامه، عاشیق از مراحل هستی شامل كودكی، جوانی،پیری و مرگ سخن می‌گوید و این مراحل را به تصویر می‌كشد كه نوعی از استادنامهمحسوب می‌شود.
معراج نامه شعری از شعار عاشیقی را با مضمون معراج پیامبر اسلام (ص) در بر می‌گیرد.
در بعر احوالات قیامت عاشیق از اجنار قیامت خبر می‌دهد .
در شعر احوالات قیامت نیز عاشیق از اخبار قیامت سخن می‌گوید.
در دوداق دیمزعاشیق، حرفهایی را انتخاب می‌كند كه به هنگام قرایت شعر، لب‌ها همدیگر را درنمی‌یابد و لمس
نمی‌كند.
اشعار بی‌نقطه نیز، كاربردش در شعر عاشیقیآذربایجان ایران كه با استفاده از الفبای عربی خلق می‌شود می‌توان دید و آن استفادهاز حروفی كه نقطه ندارند، است.
جیغا و جیغالی تجنیس نیز، از دیگر مهارت‌های شعرعاشیقی به شمار می‌روند. در این نوع، عاشیق در شعری كه مثلا به قوشما سروده شده، یکبایاتی با همان قافیه در اثنای سروده به كار می‌برد.
در نوع شعری بی‌سایه، عاشیقاز مفاهیم مجردی چون ملایک، جهنم و بهشت، توبه، پیامبر، خورشید، ماه، ستارگان، آب،باد، آیینه و سلام سخن می‌گوید كه از خود سایه‌ای ندارند. صنعت، در شعر عاشیقی ازمهارت‌ها و توان و دانش عاشیق سرچشمه می‌گیرد و وسعت علم و آگاهی عاشیق و میزانآشنایی‌اش به ادبیات و صنایع ادبی می‌تواند موثر در زیباسازی كلامش باشد.

داستان‌های عاشیق‌های آذربایجان را باید در مجموع، در دو گونه ویژه جای داد .داستان‌های حماسی كه داستان‌های دده قورقود، قاچاق نبی، كوراوغلو و شاه اسماعیل ازاین دسته اند. این نوع داستان‌ها در بین مردم آذربایجان، به داستان‌های قهرمانیایگیدلیق دستانی) اشتهار دارد و نوع دوم كه داستان‌های غنایی را تشكبل می‌دهند، درفرهنگ عامه به "محبت دستانی" مشهورند .اصلی و كرم، عباس و گولگز، عاشیق غریب و شاهصنم، طاهره و زهره و غیره از نمونه‌ داستان‌های غنایی هنر عاشیقی هستند.
در داستان‌های حماسی، عاشیق آذربایجان، دلیری‌ها، مبارزات، ستیزها و پیكارهایقهرمان و قهرمانان قوم را در مقابل زورگویان و سیاه بازان تاریخ نقل می‌كند و ازقول آن قهرمانان، آرزوهای ملت، در اوج آن ترنم می‌شود و آمالش را با سرنوشت مردمپیوند می‌زند و این نوع داستان، برای جذاب بودن زمانی كه با عشق یک پری آمیخته می‌شود رنگ صمیمی‌تری می‌گیرد.
اما داستان‌های غنایی مملو از عاطفه، محبت، عشق،دلدادگی، دربدری، شیفتگی و حسرت هستند كه شهپر خیال رها شده عاشیق را به همراه سازو نوا به شنونده منتقل می‌كند و شنونده را به دنیایی از كمال رهنمون می‌سازد. عشقدر این داستان‌ها، چیز بسیار مقدسی است كه عاشیق برای پیوستن به معشوق، مشكلاتی را بهجان می‌خرد. حتی در راه وصال یار از مرگ نیز نمی‌هراسد و به عاشق حق (حق عاشیقی)ملقب می‌گردد.

قصه‌های فولكلوریک آذربایجان نیز در یک دسته‌بندی به سه نوع تقسیممی‌شوند كه عبارتند از:
(1) 
قصه حیوانات
2) )افسانه‌ها
(3) قصه‌های مرتبطبا كار، زندگی و معیشت مردم


در قصه‌های حیوانات كه ریشه فولكلوریک غالبی دارند،منازعه بین ضعیف و قوی است كه این منازعه برای همیشه در تاریخ وجود داشته و درنهایت، در این قصه‌ها غلبه با ضعیف است. "شنگول و منگول" از زمره این قصه‌هامی‌باشند.
در داستانهایی كه تم افسانه دارند، سحر و جادو محور اصلی و اساسی است .در این قصه‌ها با دیوها، پری‌ها و پرندگانی محیرالعقول كه توان بالایی چون پروازو طی طریق راه طولانی را در كوتاه مدت دارند ،رو به‌رو هستیم و از قهرمانان كارهاییسر می‌زند كه عمدتا از پذیرش عقل خارج‌اند. این نوع قصه، آرزوهای انسان را به صورتتمثیلی بیان می‌كند.
در داستان‌های مرتبط با زندگی و كار نیز، با شیوه‌های زندگیو افرادی كه همه زندگی‌شان تلاش است، رو به رو هستیم. در این قصه‌ها، قهرمان فردیساده و بی‌پیرایه با سیمای افرادی چون فردی فقیر، چوبان، كچل مواجه می‌شویم كه درنهایت با سادگی خاص خودشان یا عقل و تدبیر ویژه‌، بالاتر از اربابان و پولدارانقرار می‌گیرند.
این قسمت از فولكلور آذربایجان، در ادبیات عاشقی نمود چندانینداشته است و تنها در محافلی كه عاشیق‌هابرای كودكان مجلس آرایی داشتند آن هم در سطحمحدودی سابقه دارد.

در مورد سازعاشیقی یعنی توپوز Qopuz نیز نظرها و معانی مختلفی نقل شده است. در یک مفهوم معنایی،قوپوز از دو قسمت Qop از مصد قوپماق در معنای گفته، سروده و ساخته‌های مزوون وتكه‌های نظم به كار رفته و قسمت دوم آن یعنی UZ با نام بومی‌ترین قبیله تركان اصیلایرانی یعنی اوغوزها پیوند دارد كه اوغوزها خود جد اساطیری تركان یكتاپرست را نیزدر برمی‌گیرند.

ساز عاشیقی یا قوپوز آلتیاست شبیه تار، مركب از 9 سیم كه فقط اتكایی به فراخی سینه دارد. تا به سینه متصل نشودو تا به سینه نچسبد با دل عاشیق قرین نتواند شد و در غیر آن، آوای معنوی از آن خارجنشود و به حق است كه عاشیق‌های آذربایجانی شاعرانی هستند با تاقتی استوار و مقاوم چونسرو و هر چه قدر هم پیر و ناتوان گردند بازهم ایستاده هنرنمایی می‌كنند. چرا عاشیقانبه قوت‌ساز فشرده به سینه‌شان درس عشق می‌سازند و عشق هیچوقت قامت خمیده را برنمی‌تابد.

قوپوز قدیمی‌ترین آلت موسیقیایی در عصر كهن نیز، چیزیی شبیه كمانچه‌هایامروزی بوده است امروزه، گروه عاشیق‌ها را اغلب افرادی موسوم به بالا بانچی، زیرناجیو قاوالچی تكمیل می‌كنند، كه در جغرافیای آذربایجان‌نما به عاشیقان به هنرنمایی وگرمابخشی به محافل با ساز و كلام تنها در ارجهیت می‌دهند و كم‌تر از یاوران كمكیمذكور استفاده می‌كنند.

تعداد سیم ساز در آذربایجان نیز، با بهره‌ كم و زیاد و زیاد تفاوت است. در برخی از مناطق آذربایجان به جای 9 سیم، هفت سیم بر روی ساز مستقر شده و از این هفت سیم نیز با ظرفیت 9 سیم بهره گرفته می‌شود. بنا به گفته برخی از عاشیقیان وجود هفت سیم ظرفیت، نور ساز را نه تنها كاهش نمی‌دهد بلكه امكان آماده كردن و كوک سریع ساز را بالا می‌برد واگر سیمی پاره شد سریعا می‌توان به عوض كردن و ترمیم آن پرداخت.

توپوز در بین اقوام ترک به نام‌های دیگری چون تانبور، تامیور، دومبو خوانده شده است.
تركمن‌ها این آلت موسیقیایی را به همان نام قدیمی آن، یعنی توپوز خوانده‌اند كه بعدا به دوتار مشهود شده، داشتن دو سیم در ابتدای ایجاد توپوز دلیل موجهی برای دوتار نامیده شدن قوپوز در بین تركمن‌ها می‌تواند باشد.
بعدها به قوپوزهای سه سیمی نیز بر می‌خوریم كه حاصل نگاه هنرمندان قوم ترک به یافته‌های آیینی‌شان بوده است. در تصورات شامان‌ها سه جهان بالای زمین و پایین وجود دارد كه شاید وجود شكل تكامل یافته سه سیم در قوپوز اوزان‌ها به این تصور شامانیستی پیوند داشته باشد و معنای آن تصور این امر است، كه وجود سه سیم جهان بالا، زمین (جهان حیاتی) و جهان پایین در یک منطقه جمع می‌كند و امكان تملک هر سه را در یک زمان فراهم می‌سازد.
قبل از اینكه قوپوز به معنای امروزین آن یعنی ساز، خوانده شده به چاقور و چوكور نیز مصطلح بوده است. در اصطلاح شناسی و معناشناسی واژگان با مفهومی به نام چال چاغیر، به معنای طرب‌انگیری، شادی و مردم نشاط رو به رو می‌شویم كه این مفهوم با چاقور كن پیوند ساختمان‌های و معنایی دارد. به كلمه چوكور در دوران صفویه نیز زیاد برخورد می‌كنیم
. ساز عاشیقی از دو قسمت كاسه (چاناق) و دسته (بازو) تشكیل می‌شود. كاسه ساز، از جنس عمدتا درخت توت و دسته نیز از درخت گردو (البته ازسایر درختان نیز ساخته می‌شود) تشكیل شده است. پرده‌های ساز كه از انواع الیافمصنوعی و حتی درازمنه قدیم از روده گوسفند بودند، بر روی دسته (بازو) قرار می‌گیرندو موقعیت دسته ساز را قسمت به قسمت از صدای بم تا زیر گسترش می‌دهند. پركارترینپرده ساز عاشیقی را، شاه پرده می‌گویند.
بر دری كاسه و دسته ساز، خرک‌هایی تعبیهمی‌شود، كه سیم‌ها بر روی آن با فاصله اندكی از كاسه و دسته در خلا مستقر می‌شوند وعناصر محكم كننده این سیم‌ها كه به تركی به (ساز آشیقی) مصطلح‌اند در انتهای دستهبازو) قرار دارند كه در شل و سفت كردن سیم‌ها و به قولی در كوک كردن ساز موثراند.
مضراب ساز عاشقی آستی جدا از ساز است كه ریشه در دل نوازنده‌اش دارد و از موادمختتلفی چون چوب درختان ـ ترجیحا درخت گیلاس ـ و یا از مواد و پلاستیكی ساختهمی‌شود. برای قرار دادن مضراب در روی ساز نیز در كاسه یا زیر پرده‌ها جایی در نظرگرفته می‌شود.
بر روی ساز عاشیق‌های آذربایجان، بندی نیز قرار می‌گیرد. كه این بندچرمی كه متصل به بدنه و دسته ساز است، این امكان را فراهم می‌كند تا در هنگام اجرایبرنامه‌ساز، را گردن آویز نمایند یا حمایل كتف سازند. به هنگام نواختن كاسه ساز برروی سینه عاشیق قرار می‌گیرد.
بنا به ذوق هنرمند عاشیق، طراحی‌هایی نیز دركاسه ساز دیده می‌شود، كه این طرح‌ها نقوش گل و گیاه، حیوانات، عكس‌های مینیاتوری،نقاشی و حتی خط زیبا و منحصر به فرد را در بر می‌گیرد. چیدن صدف و اشیا گران‌بها نیزدر برخی سازها دیده شده است.
بر كاسه ساز برخی از عاشیق‌ها كنده كاری‌ها ومنبت‌ها و معرق‌كاری نیز انجام و برخی از سازهای قدیمی به عنوان میراث بزرگی از هنر وفرهنگ قوم ترک در موزه‌ها و گنجینه‌های جهان نگهداری می‌شوند.

سازهای عاشیقی آذربایجان شرقی و غربی یکسان است، اما تعداد سیم‌های ساز در آذربایجان غربی کم‌تر است. ساز عاشیقی آذربایجان شرقی معمولا دارای 9 سیم است که در سه ردیف سه تایی کوک می‌شوند. عاشیق‌های آذربایجان غربی معمولا در ردیف وسط به جای سه سیم، از یک سیم استفاده می‌کنند و در نتیجه، ساز آن‌ها دارای هفت سیم است. همین سیم وسط است که مهم‌ترین نقش را در تغییر کوک در " هاوا " های گوناگون ایفا می‌کند و معمولا آن را متناسب با صدای اصلی و بنیادی هر " هاوا" کوک می‌کنند . تعداد پرده‌های ساز عاشیقی معمولا 13- 14 پرده است.

 

 

دهل

می‌توان گفت صنعت عاشیقی تا سال‌های اخیر اهمیت ویژه‌ای در ایجاد و تداوم علایق و خواست‌های مردمی ایفا كرده و در این وادی به آرمان‌های مردان صورت داستانی، حماسی و قهرمانی داده است. نفوذ عاشیقی تاحدی بود كه، در بین اقوام ترک در شهر و روستای این مناطق، قهوه‌خانه یا محل تجمعی را نمی‌توانست یافت كه از وجود یک عاشیق بی‌بهره باشد. عاشیق‌ها افرادی بودند، كه در دوره اسلامی به خصوص دوره نسیمی در آذربایجان ایران تا پیش از ظهر و گسترش تلویزیون به عنوان كانون ادبیات آذربایجانی و ارتباط و هنر این و آمال مردم با ذوق ادبی و هنری جامعه نقش اساسی ایفا كرده‌اند. علاوه بر خود عاشیق‌ها در قهوه‌خانه‌ها، هنرنمایی،و داستان‌پردازی و نوازندگی، حضور آن‌ها در مراسم جشن و شادی، در عروسی‌ها و در آیین‌های مختلف مردم با گرفتن ساز و نواختنش مفهوم می‌یافت. عاشیقان در برهه‌های مختلف برای تثبیت حضور مردمی‌شان ده ‌به ‌ده، كوی به كوی و ایل به ایل و كوبه به كوبه به حركت در می‌آمدند و با نسوح در قلب‌ها در ماندگاری هنرشان ایفای نقش می‌كردند. در عروسی‌ها ، با  تعریف از عروس و داماد وخانواده‌های آن‌ها و افراد حاضر در مجلس، رونقی به عروسی بخشیده می‌شد، كه این تعاریفعمدتا در مقابل اخذ وجه انجام می‌شد یا درخواست یک داستان خواندن، شعر و نغمه‌هایدرخواستی از عاشیق‌ها به حفظ و غنا بخشی این هنر كمک شایانی می‌كرد.عاشیق‌ها علاوهبر شعرسازی و داستان‌سرایی با شركت جدی در مراسم عروسی و شادی‌های مردم در ایجادسنن فرهنگی و آداب و رسوم نقش آفرینی داشته و در حفظ و تداوم این نقش نیزمسوولیت‌هایی در خور توجه پذیرفته‌اند.

در روزگارانی نه چندان دور، هیچ عروسیرا در هیچ نقطه‌ای در آذربایجان نمی‌یافتی كه عاشیقی در آن هنرنمایی نكند و در بهوجد آوردن و شور و حرارت بخشیدن به مراسم عروسی ایفای نقش نداشته باشد. بسیاری ازهنرهای عاشیقی چون دئییشمه، مجادله با دیگران عاشیقان، داستان سازی و معماپردازیمحصول همین مراسم عروسی است.

 با وجود كمرنگ شدن نقش عاشیقی در بین جوانان شهری نواحی مختلف آذربایجان، اما هنوز هم در برخی از مناطق روستا به خصوص در بین پیران قوم، داستان‌های عاشیق‌ها دهان به دهان می‌گردد و به مسوولیت تقویت فرهنگ شفاهی مردم و اثرگذاری‌اش در جوامع روستایی تداوم می‌بخشد و عمق نفوذ معنوی‌اش را در دل‌ها عمیق‌تر می‌سازد.

در ترکیه، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و ارمنستان و کشورهای قفقاز، این اثر اجرا می‌شود. در ایران موسیقی عاشیقی گستره پیوسته‌ای از منطقه آذربایجان شرقی، اردبیل، هشتپر و توالش، قزوین، زنجان، همدان، استان مرکزی، فارس، گلستان، خراسان، آذربایجان غربی و جبهه‌ای از خاک مازندران را در بردارد که مهم‌ترین آن‌ها در ذیل توصیف می‌شوند.

موسیقی ترکی آذربایجان غربی گرچه با موسیقی آذربایجان شرقی هم ریشه است؛ اما به سبب همسایگی با ترکیه، تاثیرات نمایانی را از موسیقی شرقی ترکیه پذیرا شده است. شاخص‌ترین نوع موسیقی ترکی در آذربایجان غربی، موسیقی عاشیقی است.  به جز تاثیرات موسیقی شرقی ترکیه، حضور فرهنگ‌های کردی، ارمنی و آسوری نیز تا حدودی موجب تمایز یافتن موسیقی عاشیقی آذربایجان غربی و شرقی گردیده است.

عاشیق‌های آذربایجان غربی، بی همراهی " بالابان " و " دایره " ( قوال ) به اجرای موسیقی می پردازند و به همین دلیل، در مقایسه با عاشیق‌های آذربایجان شرقی، کارشان دشوارتر است. حضور بالابان و دایره ( قوال ) در موسیقی عاشیقی آذربایجان شرقی و جمهوری آذربایجان تا حدودی باعث افت نوازندگی و خوانند گی عاشیق‌ها شده و با گذشت زمان از قدرت آن‌ها کاسته است. این در حالی است، که عاشیق‌های آذربایجان غربی چون یک تنه به اجرای موسیقی می‌پردازند، ناچارند که هم در خوانندگی و هم در نوازندگی چیره دست باشند. به طور کلی، می‌توان گفت که سنت خنیاگری در چهارچوب فرهنگ عاشیقی در دست عاشیق‌های آذربایجان غربی سالم‌تر مانده است.

عاشیق‌های ارومیه، سلماس، میاندوآب و خوی، به طور کلی دارای شیوه‌ای یکسان هستند؛ اما تفاوت‌های لهجه‌ای در هرکدام از شهرهای یاد شده، سبب تغییرات چندی در ساختار نغمه‌ها نیز گردیده است.

به طور کلی می‌توان چنین پنداشت که موسیقی عاشیقی آذربایجان غربی از یک سو با موسیقی عاشیقی آذربایجان شرقی و جمهوری آذربایجان، و از سوی دیگر با موسیقی عاشیقی شرق ترکیه پیوند دارد و به مانند پلی، موسیقی عاشیقی آذربایجان شرقی و ترکیه را به هم پیوند می‌دهد. با وجود این، نزدیکی و ترادف نغمه‌های عاشیقی آذربایجان غربی با ترکیه بیش‌تر است؛ به طوری که بسیاری از "هاوا" های عاشیق های ترکیه توسط عاشیق‌های آذربایجان غربی نیز اجرا می‌شود.

در قدیم، در میان عاشیق‌ها سنتی دیرینه وجود داشت که آن را " باقلاما " یا " دیشمه " می‌نامیدند که نوعی رقابت و مسابقه و مشاعره بوده است. در این مسابقه که اغلب روزهای متمادی به درازا می‌کشید، عاشیق‌ها به مصاف هم رفته و داستان گویی می‌کردند. عاشیقی که شعرها و نغمه‌های بیشتری را در حافظه داشت، برنده اعلام می‌شد، و اغلب ساز رقیب را نیز به عنوان نشانی از پیروزی از او می‌گرفت. این سنت در آذربایجان غربی از میان رفته، اما در ترکیه هنوز رواج دارد. سازهای عاشیقی آذربایجان شرقی و غربی یکسان است، اما تعداد سیم‌های ساز در آذربایجان غربی کم‌تر است. به جز " هاواها "، آهنگ‌ها و داستان‌های موسیقی عاشیقی، ترانه‌های عامیانه، آوازهای کار، تصنیف‌ها، " بایاتی‌ها" ( که بخش عمده‌ای از ادبیات شفاهی آذربایجان است )"اخشاما "،  لالایی‌ها و ... نیز در میان ترک زبانان و به ویژه عشایر آذربایجان غربی رایج است.

با غور در موسیقی ترکی همدان می‌توان شباهت‌ها و تفاوت‌های آن را با موسیقی دیگر نواحی ترک نشین در داخل و خارج دریافت. این شعبه از موسیقی مقامی، به وسعت و پیچیدگی موسیقی ترکمنان یا ترکان آناتولی نیست؛ اما از همان اصالت خاص موسیقی ترکی برخوردار است.از موارد شباهت موسیقی ترکی همدان با موسیقی دیگر اقوام ترک، می‌توان به نحوه پرده گیری، ضربات حساب شده دست راست بر صفحه ساز به هنگام مضراب زدن و تغییر سریع میزان‌ها در یک اجرا اشاره کرد.

موسیقی ترکی غالبا با ساز چگور (یا چؤگؤر) اجرا می‌شود و گاهی ساز بادی بالابان را به همراه آن می‌نوازند. نواختن نغمات ترکی با کمانچه سه سیمه یا چهارسیمه و تار فارسی نیز کم و بیش رواج دارد. همچنین گاهی در عروسی‌ها از دهل و سرنا استفاده می‌شود.

در اجرای موسیقی عاشیقی همدان ندرتا از سازهای ضربی مانند دایره استفاده می‌کنند. بلکه بیشتر مقام‌های ترکی این ناحیه دارای ریتم‌های ضدضرب است و نمی‌توان سازهای ضربی را با آن‌ها هماهنگ کرد یا آن که این کار دشوار است.

از بین عاشیق‌ها و نوازندگان موسیقی ترکی همدان (با چوگور، کمانچه، ویولون، تار، بالابان، دهل و غیره) می‌توان از مرحوم عاشیق اکبر غفوری، عاشیق صحبت، عاشیق سلمان، مرحوم عاشیق شاطر لالجینی، عاشیق حیدر محمودی، عاشیق عباس ملایری، قدرت باقری خجسته، عاشیق فرج خوش قیافه و عاشیق علی نادری نام برد.

مقام‌های تنبور در بین ترک‌های همدان تا حدودی با مقام‌های رایج با مناطقی همچون صحنه تفاوت دارد و اشعار ترکی نیز در آن به کار می‌رود. از نوازندگان برجسته تنبور می‌توان از آقایان قدیر فرهادی و فخرالدین فرهادی (اهل گنده جین) و مهدی ملکی (اصالتا اهل چشمه قصابان) نام برد.

موسیقی بومی ایل قشقایی با نام "عاشیق‏ها"، "چنگیان" و "ساربانان" درآمیخته و در این میان موسیقی عاشیقی از جایگاه والایی برخوردار است، موسیقی عاشیقی کهن و گسترده است و با شعر فولک درآمیخته است.
عاشیق‏ها برای رویدادهای غمناک و شادرنوایی در سینه دارند. در هنر عاشیقی حماسه جایگاه ارزنده‏ای دارد و در شعر آن نیز عرفان مقامی شایسته. حضور این هنرمندان را نه تنها در فارس، بلکه در آذربایجان و بیرون از مرزهای این سرزمین نیز می‏توان پی گرفت. از خلال روایات قومی می‌توان دریافت، که عاشیق‏های قشقایی در اصل از مناطقی همانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت کرده‏اند و وجوه اشتراک قابل توجهی بین عاشیق‏های قشقایی و آذربایجانی به ویژه در زمینه بیان شجاعت و مردانگی افسانه‏وار "کوراوغلو" وجود دارد، ولی از نظر شیوه اجرا تفاوت‏هایی نیز با همدیگر دارند. آهنگ‏هایی همچون "کرمی"، "معصوم"، "محمود" و ... را با کمی اختلاف عینا در اجرای عاشیق‏های آذربایجان هم می‏توان ملاحظه کرد.
سازی که عاشیق قشقایی می‏نوازد شبیه سه‏تار و دارای 9 سیم است، که عموما آن را با مضراب و یا پنجه می‏نوازند، ولی در دهه‏های اخیر کاربرد تار، کمانچه و دیگر آلات موسیقی نیز جایگاهی در میان موسیقی قشقایی یافته‏اند که عمدتا مورد استفاده هنرمندان جوان قرار می‏گیرند.
از آهنگ‏های قدیمی و امروزی عاشیق‏های قشقایی، می‏توان از "سحرآوازی"، "جنگ‏نامه"، "محمدطاهر بیک"، "معصوم"، "صمصام"، "کوراوغلو"، "محمود و صنم"، "محمود و نگار"، "باش خسرو"، "هلیله خسرو"، "بیستون"، "حیدری"، "گرایلی"، "باش گرایلی"، "باسما گرایلی"، "کرمی" و ... نام برد که برخی از آن‏ها همراه با داستانی که عمدتا مایه مهر و محبت و دلدادگی دارند، خوانده می‏شود. هرکدام از آهنگ‏های مذکور با پیشینه قومی و تاریخ قوم قشقایی و دیگر اقوام ترک زبان ارتباط جدایی‏ناپذیر یافته‏اند.
عاشیق‏های قشقایی معمولا همراه عشایر کوچ می‏کنند. از معروف‏ترین عاشیق‏های معاصر ایل قشقایی می‏توان به "عاشیق صیاد" و "عاشیق اسماعیل" اشاره کرد.
گذشته از عاشیق‏ها، در میان ایل قشقایی هنرمندان دیگری نیز هستند که به "چنگیان" معروفند. این هنرمندان "کرنا" و "نقاره" می‏نوازند و پیشه اصلی آن‏ها نوازندگی است. اغلب مردم ایل، این گروه را چندان حرمت نمی‏نهند و آن‏ها را گروهی پست می‏شمارند و حتی از وصلت با آن‏ها خودداری می‏کنند.
چنگیان که نمی‏توانند تنها از راه هنرمندی به زندگیشان ادامه دهند، به کارهاییی مانند اصلاح سر و صورت، کشیدن دنان، ختنه کردن کودکان و ... می‏پردازند. از هنرمندان منسوب به گروه چنگیان می‏توان از "گنجی" و "فرامرز" نام برد که بیشتر اوقات همراه ایل کوچ می‏کنند. فرامرز در اجرای کرنا شیوه و سبک خاص دارد.
"ساربانان" گروهی دیگر از خادمان موسیقی ایل قشقایی هستند، که صرفا براساس ذوق و علاقه شخصی به کار موسیقی کشانده شده‏اند. آنان آهنگ‏های قومی ایل قشقایی را با " نی" می‏نوازند. نی در میان قشقایی‏ها، سازی قدیمی و شناخته شده است که هنوز از محبوبیت و اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. از آهنگ‏های مخصوص ساربانان " گدان دارغا " را می‏توان نام برد که در وصف شترهای در حال حرکت است.
ترانه‏های عاشیق‏ها و چنگیان به زبان ترکی قشقایی است، ولی ساربانان با زبانی غیر از ترکی قشقایی آواز می‏خوانند که در اصطلاح محلی به نام "کوروشی" مشهور است. جای شگفتی است که ساربانان با آنکه دارای فرهنگ ایل قشقایی هستند با زبانی شبیه زبان پهلوی سخن می‏گویند. در حال حاضر به دلیل تعداد اندک این قبیل افراد، زبان آن‏ها نیز در حال از بین رفتن است، تا جایی که حتی فرزندان آن‏ها نیز رغبتی به تکلم با این زبان ندارند.

در کشورهای ذکر شده نیز، موسیقی عاشیقی با تفاوت‌های اندکی اجرا می‌‌شود اما چارچوب اصلی به آنچه در ایران وجود دارد بسیار نزدیک ا

خرید و دانلود فایل


فایل های مرتبط ( 10 عدد انتخاب شده )
ریتم ارگ 2017
ریتم ارگ 2017

ارسلان عباسیان آلبوم هشتم
ارسلان عباسیان  آلبوم هشتم

ارسلان عباسیان آلبوم هفتم
ارسلان عباسیان  آلبوم هفتم

ارسلان عباسیان آلبوم ششم
ارسلان عباسیان  آلبوم ششم

ارسلان عباسیان آلبوم چهارم
ارسلان عباسیان  آلبوم چهارم

ارسلان عباسیان آلبوم سوم
ارسلان عباسیان  آلبوم سوم

ارسلان عباسیان آلبوم دوم
ارسلان عباسیان  آلبوم دوم

ارسلان عباسیان آلبوم یک
ارسلان عباسیان  آلبوم یک

فول آلبوم تیمور مصطفی اف3
فول آلبوم تیمور مصطفی اف3

آلبوم تیمور مصطفی اف
آلبوم تیمور مصطفی اف

فروشگاه شخصی خود را راه اندازی نمایید و با آپلود فایل های خاک خورده خود کسب درآمد کنید ایجاد رایگان فروشگاه